گرفت -- به چالش فرا خوانده شد و معلومات ايستا شكست خورد و بيرون رانده شد. معلومات‌ علمي سالم كه از آزمايش‌هاي روشمند، استقرارهاي محتاطانه و استنتاج‌هاي مقيّد به دست‌ آمده باشد، در ذات خود پوياست‌، ولي همواره ناكامل است و با چنين وصفي شناخته مي‌شود؛ اين معلومات پويا، تغييرپذير، كامل شدني و غيرثابت است و هميشه در جهتي معين در حركت‌ است‌.
ولي اين تصوير رويه‌ٴ ديگري هم دارد. ممكن است كسي فكر كند كه رازورزي و عرفان بايد از اين كتاب كنار گذاشته مي‌شد، ولي چنين كاري كاملاً خطا بود. مدافعان معارف مثبته‌، با اين كه‌ ضعيف و تعدادشان در سده‌ٴ چهاردهم‌، اندك بود؛ مي‌كوشيدند مفهوم افلاطوني را كه معرفت‌ بدون عشق و حكمت اساساً ناكامل است‌، بي‌اعتبار سازند. بايد گفت عرفا مدافعان حكمت‌ بودند (و به اين كار ادامه دادند). معلومات آنان در جهت حذف معلومات اثباتي نبود، بلكه آن را كامل مي‌كرد. از اين رو، عجيب نيست كه در برخي از بهترين ذهن‌هاي سده‌ٴ ميانه‌، انديشه‌هاي‌ عرفاني را در تركيب با انديشه‌هاي علمي ناب مي‌يابيم‌. به‌علاوه عرفان‌، اغلب شكلي از عصيان‌ بود -- عصيان عشق در برابر بي‌خيالي و سردي‌، عصيان اصالت و خلاقيت در برابر بلاهت‌، فضل‌فروشي‌، بُرج‌ِ عاج‌نشيني و روزمرگي‌؛ اغلب تأثيري رهاينده داشت‌. نوع تازه‌اي از معرفت را عرضه كرد كه بي‌شك‌، با معرفت سامانمند تفاوت داشت‌؛ ولي مانند آن زنده‌، حادثه‌جو و پويا بود. عارفان‌، آن روز هم‌، مانند امروز شاه زنده‌ٴ حقيقت را در برابر شاهي مرده يا در حال مرگ‌، تأييد مي‌كردند. از اين رو، بايد بسياري از عارفان را به حساب آوريم‌، نه‌تنها عارفان مسيحي‌، كه‌ يهودي‌، مسلمان‌، هند و يا بودايي و تائويي را هم‌. كافي نيست كه آنها را به حساب آوريم‌، بلكه‌ بايد آماده‌ٴ عرضه‌ٴ تقدير، احترام و عشقي باشيم كه در خور آنند.
به خاطر همه‌ٴ اينها تلاش‌هاي خِرَدورزانه اميدبخش‌ترين بودند. چيزي از اين مسلم‌تر نيست‌ كه افراد جز در مورد فكرهاي دقيق و موضوع‌هاي ملموس قادر به توافق با يك‌ديگر نيستند. برعكس‌، انديشه‌هاي تاريك كه جز با نيرنگ‌بازي بسيار در يك سو و ساده‌لوحي در سوي ديگر، قابل انتقال نيست‌، چنين انديشه‌هايي هرقدر هم داراي حسن نيت باشند، ناگزير منشأ سوءتفاهم‌ و گرفتاري مي‌شوند. انديشه‌هاي مبهم در حكم آب‌هاي گل‌آلودند كه ممكن است برخي‌ بخواهند در آنها ماهي بگيرند؛ دانشمند آب زلال را ترجيح مي‌دهد و اگر زلال نباشد، همه‌ٴ سعي‌ خود را براي صاف كردن آن به كار مي‌برد. انديشه‌هاي مبهم ابزارهاي خوبي براي به بردگي‌ كشاندن و استثمار انسان‌هاي ساده‌لوح است‌؛ آنها در درازمدت‌، با آزادي و عدالت سازگار نيستند. ما نمي‌توانيم انديشه‌هاي مبهم را رد كنيم‌، ولي بيشترين سعي خود را براي روشن كردنشان به كار مي‌بريم‌.
تاريخ علم تاحد زيادي تاريخ خردورزي است‌، خردورزي در عمل‌. اين تاريخ رهايي‌